تبلیغات
شهر شعر - پسرك و خدمتكار
 
شهر شعر
شعر ، متن آهنگ ، متن ترانه ، متن موزیک ، تکست آهنگ ، داستان کوتاه ، معرفی شاعران
شهر شعر      تماس با مدیر      RSS      ATOM
درباره وبلاگ


شهر شعر
شعر ، متن آهنگ ، متن ترانه ، متن موزیک ، داستان کوتاه ، معرفی شاعران ، سخنان بزرگان ، پیامک ، خنده بازار ، دانستنیها

مدیر وبلاگ : شهر شعر
نویسندگان
چهارشنبه 1390/10/7 :: نویسنده : شـاپرک
پسرك و خدمتكار

در روزگارى كه بستنى با شكلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتكار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شكلات چند است؟

خدمتكار گفت: ۵٠ سنت

پسر كوچك دستش را در جیبش كرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتكار با توجه به این كه تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سكه‌هایش را شمرد و گفت:

برای من یك بستنی بیاورید..


خدمتكار یك بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام

كرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت كرد و رفت. هنگامى كه

خدمتكار براى تمیز كردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در كنار بشقاب

خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود

!

شاپرك




نوع مطلب : داستان کوتاه فارسی، 
برچسب ها : داستان كوتاه، داستانك، داستان كوتاه فارسی، داستان زیبای پسرك و خدمتكار، داستان جذاب و جالب،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

موزیک اسکای