تبلیغات
شهر شعر - داستان پسرک بیسکویت فروش
 
شهر شعر
شعر ، متن آهنگ ، متن ترانه ، متن موزیک ، تکست آهنگ ، داستان کوتاه ، معرفی شاعران
شهر شعر      تماس با مدیر      RSS      ATOM
درباره وبلاگ


شهر شعر
شعر ، متن آهنگ ، متن ترانه ، متن موزیک ، داستان کوتاه ، معرفی شاعران ، سخنان بزرگان ، پیامک ، خنده بازار ، دانستنیها

مدیر وبلاگ : شهر شعر
نویسندگان
دوشنبه 1390/08/2 :: نویسنده : شهر شعر

پسرک بیسکویت فروش

خانم تورو خدا بیاین بیسکوییت بخرین ارزونه فقط پنجاه تومان
زن به او مینگرد و در حالی که به وی مینگرد فقط میگوید:
یک دونه بده ولی فردا مییام ازت صد تا میخرم چون نذر دارم فردام اینجا هستی؟
-آره خانم من همیشه اینجام فردام می یام و واسه شما صد تا بیسکوییت نگه میدارم

سلام آقا پسر ....

لطفا بیسکوییتای منو بده که زود باید برم
پسرک از اینکه صد تا بیسکوییت را یک جا فروخته و میتواند مادر بیمارش را به نزد پزشک ببرد خوشحال است.

-سلام پسرم آماده شم بریم دکتر
در یک لحظه دست پسرک در جیبش گیر میکند و جز یک سوراخ بزرگ چیزی در آنجا پیدا نمیکند

در آن طرف شهر پسری در پیتزا فروشی مشغول خوردن پیتزاست





نوع مطلب : داستان کوتاه فارسی، 
برچسب ها : پسرک بیسکویت فروش، داستان پسرک بیسکویت فروش، داستانک پسرک بیسکویت فروش، داستان کوتاه پسرک بیسکویت فروش، داستان اموزنده پسرک بیسکویت فروش، داستان جالب پسرک بیسکویت فروش، داستان جدید پسرک بیسکویت فروش، داستان، داستان کوتاه، داستانک، داستان کوتاه جدید، داستان کوچک، داستان اموزنده، داستان پنداموز، قصه، رمان، رومان، داستان خنده دار، داستان عبرتاموز، داستان کوتاه و پنداموز، سری جدید داستان کوتاه، سری جدید داستان پنداموز، داستان عبرت انگیز، پنداموز،
لینک های مرتبط :
جمعه 1390/08/6 09:53 ق.ظ
لب تشنه بود ، تشنة یك جرعه آب بود
مردی كه درد های دلش بی حساب بود

پا می كشید گوشة حجره به روی خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود


از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتی نفس نفس زدنش هم عذاب بود

در ازدحامِ هلهله های كنیزكان
فریاد استغاثة او بی جواب بود

یك جرعه آب نذر امامش كسی نكرد
رفع عطش اگر چه کمال ثواب بود

آخر شبیه جد غریبش شهید شد
آری دعای خسته دلان مستجاب بود

غربت برای آل علی تازگی نداشت
در آن دیار كشتن مظلوم باب بود

تا سایه بان پیكر نورانیش شوند
بال كبوتران حرم را شتاب بود

اما فدای بی كفن دشت كربلا
آلاله ای كه زخم تنش بی حساب بود

هم تیغ و نیزه خون تنش را مكیده بود
هم داغدیدة شرر آفتاب بود
شهر شعرسلام ممنونم
پنجشنبه 1390/08/5 01:34 ق.ظ
وایییییییییییییییییییییییی چقدر نامردی
شهر شعرسلام
سه شنبه 1390/08/3 02:34 ب.ظ
سلااااااااامممممممممم....
عالی بود مثل همیشه...
دلم واسه پسرکه سوخت
واحسنت به اون آهنگره
منم آپممممممم خوشحال میشم بیاین...
موفق باشین
شهر شعرسلام حتما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

موزیک اسکای